تبليغاتX
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند - مدینه! دلم برای لحظه لحظه های با تو بودن تنگ است ...

مدینه! دلم برای لحظه لحظه های با تو بودن تنگ است ...

 

مدینه

 

مدینه! شهر عزادارِ مرد اقیانوس! دقیقه های غم انگیز و سرد بی فانوس!

کجاست مرقد گل‏های پرپرت ای شهر؟ ! بگو چه آمده از غصه بر سرت ای شهر؟ !

بهار پشت درت را کجا کنم پیدا؟ مدینه! زمزمه کن سوگنامه هایت را

کجاست رهگذر کوچه‏های هاشمی‏ات؟ ! بگو چه می گذرد بر عزیز فاطمی‏ات؟ !

مدینه! پنجره هایت چقدر غمبارند چقدر آینه‏هایت گرفته و تارند

به صحن آینه بندت چقدر نزدیکم به آسمان بلندت چقدر نزدیکم

هوای پنجره هایت هنوز بارانی است‏بهشت گمشده‏ات رو به روی دریا نیست؟ !

شب است و آمده ام تا ستاره‏ات باشم کنار روشنی ماه پاره‏ات باشم

به لحظه های غریبت چقدر محتاجم به عطر روشن سیبت چقدر محتاجم

بگو که این همه عاشق مگر چه می‏خواهند؟ غریب و مویه کنان پشت‏در چه می خواهند؟

مدینه! تا گل خورشید چند فرسنگ است؟ ! برایم از غم زهرا بگو! دلم تنگ است!

 

!! نوشته شده توسط مرضیه | 11:15 قبل از ظهر | شنبه 4 خرداد1387 •